
قرار نيست پروندهء ايران توی آن دادگاه لعنتی بررسی شود ؟
تمام روزنامه ها را زير و رو می کنم و خط به خطش را می خوانم تا توی آن دادگاه نامی از ايران باشد که نيست . چه کسی اهمیت میدهد هشت سال چه کشيديم . کسی نام سردشت را هم نشنيده حتی ! عصبانی روزنامه را پرت می کنم به کناری : پوف ! تو روحشون ...

عمو گويد : اعدامش می کنند ! خاله جواب می دهد : اعدامش هم نکنند کافيست . همين که به اين روز افتاده ... پس چرا من فکر نمی کنم کافيست ؟ پس چرا من هنوز عصبانيم . چرا دلم می خواهد صدام اعدام شود . حقارتش برايم کافی نيست . دوست دارم مرگش را ببينم . همان طور که توی اين سال ها مرگ خيلی ها را ديدم و ديديم . حاظرم پای تمام پتيشن ها و زير تمام نامه های عدالت خواهانه دنيا را هزار بار امضا کنم : صدام بايد بميرد ... صدام بايد بميرد ... صدام بايد بميرد ... صدام بايد بميرد ... صدام بايد بميرد ...
عکس ها : کاوه گلستان
تيغماهي @ [
2:44 AM]