[ خانه | تماس | RSS ]

 
Saturday, November 07, 2009
آدم بايد اول همهء حساب هاش را تصفيه كند ، بايد دلش را خالي كند ، بعد از نو شروع كند . وگرنه همه چيز ته نشين مي شود و تمام نمي شود و طوفان هميشه در راه است . و يك جور بيريخت ِ آزار دهندهء كشداري در راه است كه نفست را بند مي آورد و چين مي اندازد به پيشانيت . و آدم همش بايد حواسش باشد و بو بكشد هوا را و انگشتش را بكند توي دهانش و بگيردش سمت آسمان ، جهت باد را بفهمد كه امروز طوفان مي آيد يا نه و اگر نه كه برويم قهوه اي چيزي بنوشيم دور هم . وگرنه بتمرگيم سر جاي مان . بميريم از غصه .
مي خواهم بگويم من آدم پارانويد ِ بي حساب كتاب ِ هر دم بيلي هستم و اصلا نمي دانم هر دم بيل را چطور مي نويسند . اما اين بار خوب مي دانم يك جاي كار مي لنگد و اين ربطي به اين ذهن هر دم بيل من ندارد . بر مي گردد به تنهايي ِ پياده روهاي مير داماد و من كه كينه هي پشت كينه انبار مي كنم روي دلم تا وقت طوفان .
مي خواهم بگويم من حتي بلد نيستم انتقام بگيرم . اول و آخرش خودم را به گا مي دهم . همين .


زن روزهاي ابري @ [1:12 AM]