Saturday, October 15, 2011
یک روزهایی گریه دارم . یک عالمه . می خواهم برای مرگ استیو جابز گریه کنم چون فکر می کنم خیلی زود بوده . می خواهم برای رای چین و روسیه گریه کنم چون فکر می کنم خیلی بی رحمانه بوده . برای رفتن دایی گریه کنم چون اصلا عادلانه نبوده . و وقتی آقاهه می گوید فقط می تواند تو ایران عزت الله سحابی را مثال بزند ، چون یادم می آید که سحابی مرده و دیگر توی ایران نمی شود هیچ کس را مثال زد . و وقتی دارم « دربارهء الی » را می بینم که آن ها آن جور ترسناکی دارند دنبال الی می گردند توی آب و دیگر کانال را هم که عوض کنم فرقی نمی کند چون می دانم الی مرده . و وقتی می خواهم برایت نامه بنویسم که چقدر دلتنگت هستم و نمی توانم چون می دانم نباید نامه نوشت دیگر چون نامه های من اصلا خوب نیستند و دردسرند . خوب نیستم . گریه دارم . دلم برایت تنگ شده . و این جا تنها جایی ست که می توانم بگویمش . دلم تو را می خواهد . تو را و تمام آن روزهایی که تو قسمتیش بودی ... گیرم هیچ وقت دلت من را نخواست ...
زن روزهاي ابري @ [ 12:48 PM]
|