Wednesday, December 14, 2011
چه بدم می آید از آدم هایی که جواب اس ام اس هام را نمی دهند . بس که یادم می اندازند چه بی ارزشم من که حتی نه جواب اس ام اس . و خیلی چیز های دیگر که یادم می اندازند چه بی ارزشم من و آدم ها از روی بدبختی با من هم کلام می شوند . که ببین آن ها چه بدبخنتند . یک دختر لوس ِ بد اخلاق که این همه زشت می خندد ارزش هم صحبتی ندارد . فهمیدنش این همه سخت است ؟ کوريد ؟ نمي بينيد مثل اسب مي خندم ، مثل کروکديل اشک مي ريزم ؟ وقتي شروع مي کنم به حرف زدن کسي نمي تواند جلوم را بگيرد ؟ وقت پريودم دنيا را روي سرتان خراب مي کنم ؟ نمی شود زودتر بفهمید ؟ پیش از آن که دوستی تان را بیشتر کنید ؟ همیشه شماره شان را از توی گوشیم پاک می کنم . این اولین کار است . دیگر شماره شان را ندارم . بعد از این مجبور نخواهند بود جوابم را بدهند . من هم دوباره یادم نخواهد آمد چه بی ارزشم که حتی نه جواب اس ام اس . این از بی ارزشی من چیزی نمی کاهد ، اما دوباره و صد باره یادم نمی اندازد . آدم خوب است واقع بین باشد . اما دلیلی ندارد هی واقعیت های مزخرف زندگیش ، این که آدم ها نه از روی اختیار که از سر بیچارگی و تنهایی گاهی با آدم همنشین می شوند را مدام به خاطر بیاورد . من خوب نیستم . آن جور که حامد ِ « شب یلدا » . با همان عصبانیت و رنج که « حالم بده ، خرابه ! جرمه ؟ »
زن روزهاي ابري @ [ 11:53 PM]
|