[ خانه | تماس | RSS ]

 
Tuesday, December 20, 2011
« یک جور که آخ ... »

من از همان وقت از کارما بدم آمد . هر چند اسمش کارما نبود . اسمش انتقام بود . تو بلدش نبودی . فکر کردی کارما ! این جوری اسمش قشنگ تر بود . بی شرفی نداشت . انگار که تقدیر ، انگار که هیچ کاریش نمی شود کرد . دست خودت نیست . کارما نبود و تو داشتی انتقام نشدن های زندگیت را سر من در می آوردی . فکر کردم یک روز تو نشسته ای جای من و برای داشتن کسی که نمی خواسته تو را ، اشک هات را خوردی .
تو بد بودی . آن وقت که داشتی از من انتقام می گرفتی بسیار بد بودی . بعد با خنده گفته بودی کارما . حالا گیرم برعکس . ها ها ها ! من فکر کردم عادلانه نیست . انسانی نیست .
بعد تر کنار خواجو یادم آمد . داشتم فکر می کردم این جا اگر آب نبوده پس چی بوده ؟ که یادم آمده اسمش کارما نبود . اسمش انتقام بود . این که تو داشتی یک جایی بعد تر یقهء یک بی گناهی را می گرفتی که چرا یک جایی قبل تر ، زندگی روی خوشش را نشانت نداده ، اسمش انتقام است .
بعد فکر کردم یادم باشد که حواسم باشد که انتقام این روزها را ، این اشک هایی که هی می خواستند جاری شوند و هی فرو می خوردمش را از کسی نگیرم . هیچ وقت نگیرم . فکر کردم آدم ها طفلکی اند . گناه دارند . دردشان می آید . یک جور که آخ هم نمی گویند .


زن روزهاي ابري @ [10:28 PM]